ميرزا احمد ميرزا خداوردى
176
اخبارنامه ( تاريخ تالشان از سلطنت نادرشاه تا سلطنت محمدشاه قاجار ) ( فارسى )
* و همچون عداوتها خانم آغا بسيار به سر ما آورد ، اگر بخواهم عشرى [ از ] اعشار تحرير نمايم ، غيرممكن خواهد شد . لهذا پدرم از اين درگاه علّيه رو برتافته ، خدمت نكرد و خانهنشين شد . باز هم خانم آغا دست از ماها نكشيد ، تا وقتى كه قندور افسر ، بيگلر بيگى طالش شد [ و ] با جلالى وارد بوطهسر گرديد كه ما را احضار حضور خود نمود . رفتيم به نزد او . گفت : تو بايد براى من ميرزايى بكنيد . من قبول نكردم . خلاصه زورا ما را برد همراه خود به طرف آستارا . چند روزى در قريهء آستارا ماند ، مراجعت نمود و وقتى كه به شاهآغاجى « 1 » رسيد ، ما را از شاهآغاجى « 2 » مرخص فرمود . ده منات پول به من داد و با من وعده داد : بعد از چهار روز آمده باشيد به لنكران به نزد من ، و از آنجا قندور افسر عازم لنكران گرديد . من وارد خانهء خودم شدم كه پدرم با من بسيار دعوا كرد [ و ] گفت : شما چرا خودسر با قندور رفتيد . گفت : گيرم خانم آغا با من عداوت مىكند ، اما سالهاى سال است به مير مصطفى خان و به مير حسن خان و همچنين به مير عباس بگ خدمت كردهام ، زحمتها كشيده ، ريش خودم را در اين دودمان سفيد كردهايم و همچنين مىشود . بعضى وقت آقا با نوكر خود كم التفات مىشود و باز هم به التفات مىآيد كه بسيار ما را مذمّت كرد . به من تأكيد نمود : البته برويد به حضور حاجى مير عباس بگ ، عذر تقصيرات « 3 » و رأفت نموده باشيد . لهذا اين مخلص هم بنا به فرمودهء پدرم قدرى ميوجات بر سبيل سوغات « 4 » برداشته و اسب خودم را سوار شده ، عازم به حضور حاج مير عباس بگ رفته باشيم . وقتى كه به رودخانهء لنكران رسيديم ، ديديم دو سه نفر از ملازمان [ مير عباس ] بگ در آن طرف رودخانه ايستادهاند . وقتى كه ايشان ما را ديدند ، بناى بد و فحش گفتن گذاشتند . من از ايشان استفسار نموديم : شما
--> ( 1 ) . در نسخه « آقاجى » . ( 2 ) . در نسخه « آقاجى » . ( 3 ) . در نسخه « تقصيرت » . ( 4 ) . در نسخه « سوقات » .